برچسب:
نویسنده: اشکان نظری
این شدت از خوش گذشتن و سرحال بودن تو زندگی من چیز عجیب و غریبی محسوب میشه!
دیروز رو به حدی دوست دارم که حد نداره!
و همش میگم کاش فردا شب، امشب بود!
پام از پیاده روی های زیادِ دیروز زخم و زیلی شده و به این فکرم که چطور فردا شب کفش پاشنه 12 سانتی بپوشم!
زبان خوندن؟ هه! اصلا تو فازش نیستم!!
حالا خوبه عروسی خودم نیست که دارم از ذوق پرپر میشم!
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری
یه وبلاگو اتفاقی تو بلاگفا باز کردم، تقریبا هر 20 تا پست آخرش در مورد امتحانای این ترمش بود
بعد به طرز خفیفی زیر پوستم احساس خوشبختی کردم
بله از مزیت های پیر شدن اینه که امتحان خرداد ندارم (حداقل تا چند سال ندارم) :|
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری
گاهی اوقات خرید یک خودکار آبی، برای نوشتن مشق هام، دلچسب ترین دغدغه ای هست که دارم، چالشی ساده اما مهم که در عین حال مطمئنم می تونم از پسش برمیام. دغدغه ای که از قصد به تعویقش میندازم، تا بدونم بین این همه کار، حداقل یه چیزی هست که حتماً می تونم انجامش بدم!
آخه گاهی دغدغه های ساده مثل خرید یک خودکار آبی؛ یا اون پاک کن صورتی، یا اون نرم کننده مو یا اون دمپایی لاانگشتی بهترین انگیزه برای شروع یک صبح جدیده!
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری